قد دلجویش به شاخه شمشاد می‏ماند؛ سایه‏گستر و پربار. جام چشم‏هایش چون شط شراب است

، زلال و درخشنده ‏تر از آفتاب. کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه. طره

مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد می‏آورد؛ سبک و رها چون موج. حُسن

یوسف در مقابل طوفان زیبایی‏اش، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب،از شکوه

وجودش، پای در گل ماندند و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت

خویش را به بهای ترنج بریدند.اما این زیبایی صورت، حجابی است تا

آن  سرغیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را

پرده‏ داری می‏کند. صدف را دیده‏اید که با همه زیبایی و

شگفتی‏اش، محزون مروارید است؟ این کوثرنشان

حیدری‏نسب، در جمال لم یزلی‏اش، آیینه‏داری

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را می‏کند،

اما تو در تعلق و تعیین این جلوه

و جذبه ظاهری نمان.

 پشت این آیینه هزارجلوه، وجود صیقل یافته‏ای است که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدیه

صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نزدیک است . بی‏جهت علی اکبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پیامبر دوباره آل اللّه‏

ننامیده‏اند؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست‏وجو می‏کنی، اما دلیل، در

حضور غیبی اوست. چاره‏ای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها،

باید در وجود حضرتش غرق شوی! .