شب شهادت امام محمد باقر در تبریز

کربلایی حسین عینی فرد به همراه کربلایی هادی عُقبی به مناسبت شب شهادت امام محمد باقر

علیه السلام در هئیت حیدریون تبریز مراسم دارند.

زمان : دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱

ساعت : ۲۱ شب

مکان : تبریز چهارراه مارالان به طرف آبرسان - جنب کلینیک شیخ الرئیس خیابان

جدیری جنوبی مسجد شهید صدوقی

هئیت حیدریون تبریز

دلا بسوز که امام رضا عزا دارد

شام شهادت امام جواد علیه السلام کربلایی حسین در هیئت لواء الزینب قم مجلس دارد

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱

ساعت :۲۱

قم - خیابان ارم - مسجد امام زین العابدین (ع)

        مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت  

 

                        آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت   

 

                                     می خواست که فریاد کند تشنه لبم 

            

                                                 از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت

کربلایی حسین در شهر ساری

 

شهرساری - دورازه بابل - تکیه تودرواریها - ساعت ۸ شب - هیئت ورزشکاران

۲۰ مهرماه ۱۳۹۱

روز زیارت مخصوص امام رضا

 

دور باشي يا نزديک، امروز روز ديدار است، اما من خيلي دعا کردم که به نزديک

خويش دعوتم کند. غسل طهارت کردم، پاک و حلال ترين لباس را پوشيدم. کسي

منتظر من است. بايد آرام و آهسته قدم برداشت که درهر قدم ذکري با ثوابي است:

سبحان الله ، الحمدلله ...،اما قدم هاي من آرام نمي شوند. پرواز مي کنند. آخر آنجا

که به سويش مي شتابند، قطعه اي از بهشت است. آمده ام به قلعه (لا اله الا الله)

داخل شوم و اذن دخول مي خوانم :« فاذن لي يا مولاي في الدخول افضل ما اذنت

لاحد من اولياءکِ؛ مولاي من! به من اجازه بده وارد شوم، همانطور که به يکي از

دوستان نزديکت اجازه مي دهي و بلکه بهتر از آن!»شک ندارم که اجازه مي دهد

و حالا حتماً لحظه خوش آمد گويي است:«بسم الله و بالله و في سبيل الله ...» سلام

ميدهم و شک ندارم که زود پاسخ مي گويد. سرم را به نشانه احترام پايين انداخته ام

و نگاهم را به نشانه شرمندگي. «... اي خدايي که به يکتايي ات و رسالت پيامبرت

اقرار دارم!بر محمد و آل پاکش درود فرست، چنان درودي که هيچ کس جز خودت

نتواند بشماردش«... اللهم إليک صمدت مِن ارضي...؛ خداوندا از سرزمينم خارج

شدم و به تو رو کردم، شهرها را زير پا گذاشتم به اميد رحمت تو! پس بي پناهم

مکن و دست خالي برم مگردان...» نماز زيارت خوانده ام، براي فرج دعا کردم و

براي همه مؤمنان. حالا نوبت حرف ها و خواهش هاي خودم است. چه بگويم حالا

که ميزبان مهربان، منتظر شنيدن است و چگونه بگويم؟ به زبان مادري ام حرف

مي زنم. مولاي عزيزم! آمده ام مثل هميشه براي وعده هايي که داده اي؛ اما اين بار

آمده ام ، نه فقط براي هزار حج و هزار عمره مقبولي که هنوز هم نه استطاعت

رفتنش را دارم و نه لياقت مقبول بودنش را.آمده ام نه فقط براي اينکه به خوابم

بيايي و مثلا بگويي فلان حاجت و فلان آرزويت را برآوردم.حتي نيامده ام فقط براي

گرفتن بهشتي که ضمانت کرده اي يا رهايي از آتشي که خودم به پا کرده ام. براي

همه اينها آمده ام اما نه فقط همين. اين بار آمده ام که خواهش کنم به آن وعده

بزرگتر وفا کني. غسل طهارت کرده ام و آمده ام تا کمکم کني « دوباره متولد

شوم»، پاک و سبک شوم، مثل روزي که از مادر زاده شدم. «اللهم اني اسئلک

يا الله الدائم في مُلکه... خداوندا مجلل تر از آني که جز از عدالت بترسيم يا جز اميد

فضل و احسانت را در دل بپروريم، منت بگذار و با ما به فضلت رفتار کن نه با

عدالت... يا من يسمي بالغفور الرحيم ...» 

 

حافظ ! وظیفه تو دعا گفتن است و بس

 

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

دلم تنگ کرب و بلاست باز امشب

یادش به خیر دست دعایی که داشتم

تسبیح و جانماز و خدایی که داشتم

دل نه، کویر زخمی فریاد بود و عشق

یادش به خیر کرب و بلایی که داشتم

ای دل به یاد بخت سپیدی که داشتی

می پیچمت به شال عزایی که داشتم

دست مرا بگیر و بلندم کن ای غزل

یک لحظه باش جای عصایی که داشتم

ای آسمان دریچه ی نوری به من ببخش

امشب به یاد پنجره هایی که داشتم

این جاده ها کدام به آن خسته می رسند

مادر کجاست قبله نمایی که داشتم؟

دادم تو را به خسته ترین عابر زمین

مثل سمند نعل طلایی که داشتم

خاک، بوی قدم‏هایت را حس کرد و آسمانی شد.

قاصدک‏ها، تادورترین سرزمین‏ها را، چرخیدند ومژده آمدنت را به چشم‏های تشنه رساندند.

خاک، قدم گاه قدم‏های ملکوتی تو شد و فرشته‏ها زائرهمیشگی‏ات تا به هر بهانه، به

زیارت چشمان روشنت بیایند و بوی خوشت را برای آسمان‏ها سوغات ببرند.

چقدر دوست داشتنی است روزهای آمدنت! کاش می‏توانستم هر سال،

روز تولدت را در حرم نفس بکشم! شب تولد تو که می‏شود،حرمت

 از آسمان پر ستاره نیز پرستاره‏ تر می‏شود. چقدر آدم اینجاست

که در هفت آسمان، غیر از تو ستاره‏ای ندارند. تو به دنیا

 آمدی تا ستاره همه بی‏ستاره‏ها باشی؛

آری ! حَرَمت، قبله دل‏های شکسته است، عالَم، با همه نگرانی‏ها و غم‏هایش،

همین که دلش را به پنجره فولاد تو گره می‏زند، آرام می‏گیرد

این را بارها از کبوترهای حرمت شنیده‏ام.

آقا مرا کبوتر گنبدت کن، سرگردانی ام را سامان ببخش.

 سلام ضامن آهو! دل شکسته من، به پای بوس نگاهت غریب می‏آید