بر من لباس نوکری‌ام را کفن کنید * نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

امام حسین (ع) : عقل به کمال نمی رسد مگر با پیروی از حق

نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز


دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند


ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين


بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

 

ام البنین نگوئید ای قوم بعد از اینم *** دیگر پسر ندارم من ام بی بنینم

تا شام من پدر جان ، دنبال سر دویدم 

اما سرِ عمو را بر نیزه ها ندیدم  

این نکته را نگوئید با مادر اباالفضل 

در نیزه ها نمی ماند تنها سرِ اباالفضل

ماه آتش و عطش

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد

     دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

         در محرم سینه‎ها غرق ملالی دیگر است  

             جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

                  با حلولش برنخیــزد جز فغان از عاشقان 

                         طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

محرم مي آيد؛ مثل پرنده اي غريب، از التهاب خاکستري آسمان. ماه سرخ بلوغ؛ ماهي که

در آن، عشق آفريده شد و مردانگي و شرف در عطش معنا گرفت.ماهي که هيچ واژه اي گنجايش

اندوه بي کرانه ي آن را ندارد؛ ماهي که هر ساله، خون خدا را بر آسمان دنيا مي پاشد تا ابرهاي

روزمره، سرخي آفتاب را نپوشاند.محرم، ماه فرياد، ماه بيداري و پايداري است؛ ماهي که تمام

تاريخ، وام دار يک نيم روز آن است.ماهي که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تير،

رازهاي سر به مهر آنند.ماهي که هفتاد و دو آيه ي سرخ، بر صحيفه ي دل ها نازل شد وهفتاد

و دو کهکشان، در مدار هستي قرار گرفت.ماهي که دست مي افتاد و پر و بال مي روييد.

ماهي که هر ساله انتظار من و تو را مي کشد.محرّم، فصل مَحرم شدن با خوبي هاست؛ فصل

فشردن دست هايي که در کنار فرات، روييد؛ فصل عاشقي کردن.سال هاست که محرم سياه پوش

است و سينه ها از سوگ، در جوش و خروش.سال هاست که کربلا، روزهاي سردمان را گرما

مي دهد و بر شب هاي سياه مان نور مي پاشد.کيست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشيند؟

کيست که سوار بر راهوار اشک، به مهماني عاشوراييان برود و شيفته برنگردد؟

کيست که در سفينه ي نجات وارد شود و در موج هاي هوس غرق گردد؟

کيست که حسين را چراغ راهش کند و در بيراهه هاي پر پيچ و خم، گم شود؟

کيست که گوش جان بسپارد و نام تو را در هياهوي فرات نشنود؟

نمي دانم اين چه رازي است که محرم، ماه آغازين سال است، شايد سرّ آن در اين باشد

که عزت، در گرو قيام و جهاد است و حيات، در سايه ي خون.

با آل علي هرکه در افتاد ، ور افتاد

هرکس که به اين سلسله پاک جفا کرد

بد کرد و نفهميد وغلط کرد و خطا کرد

ديدي به درک رفت وبه روحش شرر افتاد

با آل علي هرکه در افتاد ، ور افتاد


از عشق تو شور و شعف روعشقه

راه اگه تو باشي هدف رو عشقه

چه کرده اي که حاجي دور کعبه

داد ميزنه ميگه نجف رو عشقه

حسن ميگه عجب چشايي داري

عباس ميگه چه بازوهايي داري

حسيني که هردو جهان فداشن

ميگه بابا خيلي فدايي داري

لبيك علي

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

ناشر حکم ولايت به ولي مي نازد

گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي

عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد

 

دریای فضائلی مطهر دارد

 

همتای علی نخواهد آمد والله

 

صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

دستي به هوا رفت و دو پيمانه به هم خورد

 

در لحظه «مي» نظم دو تا شانه به هم خورد

 

دستور رسيد از ته مجلس به تسلسل

 

پيمانه «مي» تا سر ميخانه به هم خورد

 

دستي به هوا رفت و به تاييد همان دست

 

دست همه قوم صميمانه به هم خورد

 

«لبيك علي »قطره باران به زمين ريخت

 

«لبيك علي» نور و تن دانه به هم خورد

 

يك روز گذشت و شب مستي به سر آمد

 

يعني سر سنگ و سر ديوانه به هم خورد

 

پس باده پريد از سر مستان و پس از آن

 

بادي نوزيد و در يك خانه به هم خورد